تبلیغات
blogers
icon وبلاگ علم 10 ، وبلاگی با مطالب جالب و علمی - مطالب داستان
 
وبلاگ علم 10 ، وبلاگی با مطالب جالب و علمی
ز گهواره تا گور دانش بجوی
درباره وبلاگ


وبلاگ علم10 با هدف بالا بردن اطلاعات شما ساخته شده است. امیدوارم از مطالب این وبلاگ استفاده کامل را ببرید. از شما خواهشمندم از مطالب این وبلاگ سوءاستفاده نکنید و مطالبش را برای قرار دادن در وبلاگتان استفاده نکنید. از شما بیننده خواهشمندم این وبلاگ را به دوستانتان معرفی کنید.

با تشکر

مدیر وبلاگ : elm10
نویسندگان
یکشنبه 23 مرداد 1390 :: نویسنده : elm10
bernard حاضر جوابی برنارد شاو
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!

روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:«شما برای چی می نویسید استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»







نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
چهارشنبه 19 مرداد 1390 :: نویسنده : elm10

پادشاه دیار زوزن (حدود نیشابور) وزیرى پاك سرشت ، بزرگوار و نیك محضر داشت كه هنگام ملاقات به همگان خدمت مى كرد و در غیاب اشخاص ، از آنها به نیكى یاد مى نمود. از قضا روزى كارى از او سر زد كه مورد خشم شاه قرار گرفت و اموال او به تاوان خون دیگرى مصادره كرد و او را كیفر نمود و در زندان بازداشت كرد.

سرهنگهاى شاه و مامورین زندان ، كه سابقه خوشى از آن وزیر داشتند، آزاررسانى به او را روا ندانستند و نسبت به او كه در زندان بود مهربانى مى كردند.

صلح با دشمن اگر خواهى هرگه كه تو را

در قفا عیب كند در نظرش تحسین كن

سخن آخر به دهان مى گذرد موذى را

سخنش تلخ نخواهى دهنش شیرین كن

شاه ، وزیر را جریمه كرده بود. او مقدارى از آن را كه توان داشت ، پرداخت و به خاطر باقیمانده جریمه ، در زندان ماند.

یكى از شاهان اطراف ، براى آن وزیر پاك سرشت در آن هنگام كه در زندان بود، محرمانه و مخفیانه نامه اى نوشت كه در آن چنین پیام داده بود: ((شاهان آنجا از تو كه شخص ارجمند هستى ، قدردانى نكردند و تو را تحقیر نمودند، اگر نظر عزیمت به سوى ما توجه كند، تمام سعى خود را براى جلب رضایت و خشنودى تو به كار گیریم . بزرگان این كشور به دیدار تو نیازمندند و در انتظار پاسخ نامه مى باشند.))

وزیر بزرگوار، هوشمندانه با مساءله برخورد كرد. با توجه به خطرهاى نهایى ، بى گدار به آب نزد. همان دم با كمال اختیار در پشت آن نامه مطلبى را نوشت و به سوى فرستنده نامه فرستاد.

از قضا یكى از وابستگان شاه ، از ماجرا آگاه شد و به شاه گفت : ((فلان كس ‍ را كه زندانى نموده اى با شاهان اطراف ، نامه نگارى دارد.))

شاه خشمگین شد، فرمان داد بیدرنگ پیك نامه را دستگیر كردند، و نامه وزیر زندانى را از او گرفتند، كه چنین نوشته بود:

((حست ظن بزرگان بیشتر از اندازه كمالات ما است . بزرگوارى شما در حق من و پذیرش دعوت شما براى من امكان ندارد. از این رو كه من پرورده نعمت این خاندان (پادشاه زوزن ) هستم ، به خاطر اندكى دگرگونى و خشم ، نباید نسبت به ولى نعمت ، بى وفایى نمود، چنانكه گفته اند:

آن را كه به جاى تو است هر دم كرمى

عذرش بنه ار كند به عمرى ستمى))

شاه ، حق شناسى وزیر را پسندید، او را آزاد كرد و جایزه و نعمت براى او فرستاد و از او عذر خواهى كرد كه خطا كردم كه تو را بدون گناه آزردم .

وزیر گفت : ((اى مولا و سرور من ! بنده خود را نسبت به شما خطاكار نمى دانم .(نسبت به شما گستاخ نیستم ). تقدیر الهى بود كه كار ناپسندى از من سر زد، تو شایسته آن هستى كه بر اساس نعمتهاى پیشین و حقوقى كه بر عهده من دارى ، همچنان مرا از الطاف خود بهرمند سازى ، چنانكه فرزانگان گفته اند:

گر گزندت رسد ز خلق مرنج

كه نه راحت رسد ز خلق نه رنج

از خدا دان خلاف دشمن و دوست

كین دل هردو در تصرف اوست

گرچه تیر از كمان همى گذرد

از كماندار بیند اهل خرد))





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : elm10
یك مرد پس از ۲ سال خدمت پی برد كه ترفیع نمی گیرد، انتقال نمی یابد، حقوقش افزایش نمی یابد، تشویق نمی شود. بنابراین او تصمیم گرفت كه پیش مدیر منابع انسانی برود. مدیر با لبخند او را دعوت به نشستن و شنیدن یك نصیحت كرد: «از تو به خاطر ۱ یا ۲ روز كاری كه تو واقعاً انجام می دهی، تقدیر نمی شود
مرد از شنیدن آن جمله شگفت زده شد اما مدیر شروع به توضیح نمود.
مدیر : یك سال چند روز دارد؟
مرد: ۳۶۵ روز، بعضی مواقع ۳۶۶.
مدیر: یك روز چند ساعت است؟
مرد: ۲۴ ساعت
مدیر: تو چند ساعت در روز كار می كنی؟
مرد: از ۱۰صبح تا ۶ بعدازظهر؛ ۸ ساعت در روز.
مدیر: بنابراین تو چه كسری از روز را كار می كنی؟
مرد: ۳/۱
مدیر: خوبت باشه!! ۳/۱ از ۳۶۶ چند روز می شود؟
مرد: ۱۲۲ روز.
مدیر: آیا تو تعطیلات آخر هفته را كار می كنی؟
مرد: نه آقا.
مدیر: در یك سال چند روز تعطیلات آخر هفته وجود دارد؟
مرد: ۵۲ روز شنبه و ۵۲ روز یكشنبه، برابر با ۱۰۴ روز.
مدیر: متشكرم. اگر تو ۱۰۴ روز را از ۱۲۲ روز كم كنی، چند روز باقی می ماند؟
مرد:۱۸ روز.
مدیر: من به تو اجازه می دهم كه در تا ۲ هفته در سال از مرخصی استعلاجی استفاده كنی .حال اگر ۱۴ روز از ۱۸ روز كم كنی ، چند روز باقی می ماند؟
مرد: ۴ روز.
مدیر: آیا تو در روز جمهوری (یكی از تعطیلات رسمی می باشد) كار می كنی؟
مرد: نه آقا.
مدیر: آیا تو در روز استقلال (یكی دیگر از تعطیلات رسمی می باشد) كار می كنی؟
مرد: نه آقا.
مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟
مرد: ۲ روز آقا.
مدیر: آیا تو در روز اول سال به سر كار می روی؟
مرد: نه آقا.
مدیر :بنابراین چند روز باقی می ماند؟
مرد: ۱روز آقا.
مدیر: آیا تو در روز كریسمس كار می كنی؟
مرد: نه آقا.
مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟
مرد: هیچی آقا.
مدیر: پس تو چه ادعایی داری؟
مرد: !!!
نتیجه اخلاقی: هرگز از مدیریت منابع انسانی كمك نخواهید.
مدیریت منابع انسانی = HR یعنی High Risk = ریسك بالا




نوع مطلب : داستان، طنز و خنده، جالب، 
برچسب ها :
یکشنبه 16 مرداد 1390 :: نویسنده : elm10

اتومبیل دانشجوی بیچاره ای كه به تنها یی سفر می كرد در نزدیكی صومعه ای خراب شد. دانشجو به سمت

صومعه حركت كرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »

رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر كردند.

 شب هنگام وقتی دانشجو می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید.صدایی كه تا قبل از آن هرگز نشنیده بود ...

صبح فردا از راهبان صومعه پرسید كه صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم این را به

تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی» دانشجو با نا امیدی از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.چند سال بعد  

ماشین همان دانشجو بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .راهبا ن  صومعه باز هم وی را به صومعه دعوت کردند

از وی پذیرایی كردند و ماشینش را تعمیر كردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت كننده عجیب را كه چند سال

قبل شنیده بود ، شنید. صبح فردا پرسید كه آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند:« ما نمی توانیم این را به تو

 بگوییم . چون تو یك راهب نیستی» این بار دانشجو گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام

را برای دانستن فدا كنم. اگر تنها راهی كه من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است كه راهب باشم ، من

 حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟» راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط كره زمین سفر كنی

و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را

به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یك راهب خواهی شد.» دانشجو تصمیمش را گرفته

بود.او رفت و45سال بعد برگشت و در صومعه را زد. دانشجو گفت :‌«من به تمام نقاط كرده زمین سفر کردم و

عمرخودم راوقف كاری كه از من خواسته بودید كردم.تعداد برگهای گیاه دنیا ,232,284,371,145,236,عدد

است. و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد» راهبان پاسخ دادند :« تبریك ....

 پاسخ های تو كاملا صحیح است . اكنون تو یك راهب هستی . ما اكنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان

بدهیم.» رئیس راهب های صومعه دانشجو را به سمت یك درچوبی راهنمایی كرد و به او گفت : «صدا از پشت

آن در بود» دانشجو دستگیره دررا چرخاند ولی در قفل بود دانشجو گفت :« ممكن است كلید این در را به من

بدهید؟» راهب ها كلید را به او دادند و او در را باز كرد. پشت در چوبی یك در سنگی بود دانشجو درخواست كرد

تا كلید در سنگی را هم به او بدهند. راهب ها كلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز كرد.

پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كلید كرد .

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت كبود قرار داشت.

و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.

در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این كلید آخرین در است » . دانشجو كه از در های بی پایان خلاص شده بود

 قدری تسلی یافت. او قفل در را باز كرد. دستگیره را چرخاند و در را باز كرد . وقتی پشت در را دید و

متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی كه او دید واقعا شگفت انگیز و باور نكردنی

بود

.

..

...

....

.....

اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید ....!




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools

ساخت کد موزیک

 
 
 
با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید